رضا قليخان هدايت

879

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گويند در مدح ابو جعفر احمد بن محمد گفته و هزار تومان صله به وى فرستاده ( پس از تحقيق يقين شد اين قصيده از قطران است هدايت ) مادر مى را بريد بايد پستان * بچهء او را گرفت و كرد به زندان گرچه نباشد حلال دور نمودن * بچهء كودك ز شير مادر و پستان بچهء او را ازو گرفت نشايد * تاش نكوبى نخست و زو نكشى جان تا نخورد شير هفت مه به تمامى * از سر ارديبهشت تا بن آبان چون بسپارى به حبس بچهء او را * هفت شبانروز خيره ماند و حيران باز چو آيد به هوش و حال ببيند * جوش برآرد بنالد از دل سوزان باز بكردار اشترى كه بود مست * كف به سر آرد ز خم و راند سلطان چون بنشيند تمام و صافى گردد * گونهء ياقوت سرخ گيرد و مرجان چند ازو سرخ چون عقيق يمانى * چند ازو لعل چون نگين بدخشان گرش ببويى گمان برى كه گل سرخ * بوى به او داد و مشك و عنبر بابان هم بخم اندر همىگدازد چونين * تا به گه نوبهار و نيمهء نيسان آنگه اگر نيم‌شب درش بگشايى * چشمهء خورشيد را ببينى تابان ور ببلور اندرش ببينى گويى * گوهر سرخست و كف موسى عمران انده ده‌ساله را به طنجه رماند * شادى نو را ز رى بيارد و عمان مجلس بايد بساخته ملكانه * از گل و از ياسمين و خيرى الوان خسرو رى پيش تختگاه نشسته * شاه ملوك جهان امير صفاهان ترك هزاران به‌پاى پيش صف اندر * هريك همچون مه دوهفته درخشان چون‌كه بگيرد نبيد چند به شادى * شاه جهان شادمان و خرم و خندان از كف تركى سياه‌چشم نگارين * قامت چون سرو زلفهاى چو چوگان شادى بو جعفر احمد بن محمد * آن مه آزادگان و مفخر ايران خلق ز خاك و ز باد و آتش و آبند * اين ملك از آفتاب گوهر سامان گر سخن او به گوشت آيد يك‌بار * سعد بود مر ترا نحوست كيوان ورش به صدر اندرون نشسته ببينى * جزم بكويى گه زنده گشت سليمان